الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
372
الغدير ( فارسى )
آخرت را براى شما آوردهام و به تحقيق خداى تعالى مرا امر فرموده كه شما را به سوى آن بخوانم ، پس كداميك از شما مرا بر اين امر پشتيبانى مىكند تا او برادر و وصىّ و خليفهء من در ميان شما باشد ؟ على گفت : همگى خاموش ماندند و من در حالى كه نوجوانترين آنها بودم و چشمم چركآلودهتر و شكمم بزرگتر و ساق پايم لاغرتر از همه بود ، گفتم : اى پيامبر خدا ، من پشتيبان تو بر اين امر خواهم بود . بىدرنگ رسول خدا گردن مرا گرفت و فرمود : همانا اين برادر و وصىّ و خليفهء من در ميان شماست ، پس از او شنوايى داشته باشيد و اطاعت كنيد . در اين هنگام آن گروه برخاستند ، در حالى كه مىخنديدند و به ابو طالب مىگفتند : محمّد ترا امر كرده كه به سخن فرزندت گوش فرادهى و امر او را گردن نهى . « 1 » بنابراين ، مرجع شكوهء ما ذات اقدس خداوند است . گرچه طبرى اين روايت را نيز به شكلى تحريف شده در تفسيرش ذكر كرده « 2 » ، امّا آيا بجا نبود كه ابن كثير بر روايت نامحرّفى كه طبرى در تاريخ خود آورده ، وقوف مىيافت و به نقل آن مىپرداخت ؟ يا به روايتى صحيح كه پيشوايان حديث و تاريخ در تأليفات خود ثبت كردهاند ، توجّه مىنمود ؟ بىترديد او تحت تأثير كينه و عناد خود قرار گرفته كه سخنان تحريف شده را اختيار كرده است ، در حالى كه خداى تعالى به آنچه در سينههاى آكندهء از كين آنهاست ، آگاه است ؟ 18 - احتجاج قيس بن سعد بر معاويه به حديث غدير ( سال 50 يا 56 ) معاويه در دوران خلافتش پس از وفات امام حسن مجتبى عليه السّلام به سفر حج رفت و چون به مدينه بازگشت ، از او استقبال به عمل آمد ، آنگاه بين او و قيس بن سعد بن عبادهء انصارى خزرجى ، آن صحابى بزرگوار داستانى رخ داد كه شرح و تفصيل آن در شرح احوال قيس ضمن شعراى غديريّهسراى قرن اوّل خواهد آمد . در داستان مزبور پس از آنكه قيس گفت : به جان خودم ، با وجود على و فرزندان او براى احدى از انصار و قريش و عرب و عجم در خلافت حقى نيست ، چنين مذكور است :
--> ( 1 ) . تاريخ الامم و الملوك : 2 / 217 . ( 2 ) . جامع البيان عن تأويل القرآن : 19 / 74 .